این مطلب را به دوست خود ارسال کنید

اطلاعات شما نزد هدفکار کاملا محفوظ می باشد

ماجرای دانش سرنوشت ساز

ماجرای دانش سرنوشت ساز
چکیده این مطلب : انتشار : 1397/11/13 0 نظر

 

این داستان در مورد یکی از حسابداران این سرزمین هست که مثل خیلی حسابدارهای دیگه با زحمت و تلاش و به قولی کلی خاک خوری برای موفقیت میجنگه ولی در دل این جنگ موارد زیادی اونو برای رسیدن به اهدافش دلسرد و رنجیده میکنه.

 

ماجراهای شرکت ما از کجا شروع شد؟

من به همراه دوتا از همکارانم آیدین و فاطمه که دوستای خوب منم هستند در واحد حسابداری شرکت هدفکار مشغول به کار هستیم.

ما سعی می کنیم به همدیگه و سایر دوستانمون همفکری بدیم و تو تصمیم گیری یا انجام کارها کمکشون کنیم.

هر روز ما پر از ماجراهایی جالب و هیجان انگیزه که ممکنه برای همه پیش بیاد ولی واکنش من و دوستام نسبت به اونا عادی نیست و نسبت به هیچکدوم ازین ماجراها بی تفاوت رد نمیشیم و با هدفکار فکر کردن و تلاش به نتیجه مطلوبی هم می رسیم،جالبه بدونید گاهی وقتا تو اوج سختی

برامون خیلی ام لذت بخشه.

ماجراهای شرکت ما، ماجرای انتقال و اشتراک گذاشتن  تجربیات ما به صورت کاملا رایگان برای مخاطبین عزیز هدفکار و هدف داره.

اگر شما هم هدفکاری هستید ماجراهای شرکت ما هدفکار رو از دست ندید و با کلی سوژه و تجربه کاربردی ما سهیم بشید.

لحظه هاتون پراز اتفاقای خوب

علی اکبر علیایی

سرنخ ماجرا

سلام به همراهان عزیز ماجراهای شرکت ما،ماجرای دانش سرنوشت ساز قصه ی آدم هایی هست که خیلی پرتلاش،توانمند،خوش ذوق و مفید هستند ولی به دلایل مختلفی

  • اونطور که باید رشد کنند،رشد نکردند
  • اونطور که باید دیده بشن،دیده نشدند
  • اونطور که باید ارتقاء پیدا کنند،ارتقاء پیدا نکردند
  • اونطور که باید تحسین بشن،تحسین نشدند
  • اونطور که باید آموزش ببینن،آموزش ندیدند

و به هر دلیل دیگه ای با تمام توانای هاشون در مخمصه های کاری گیر افتادند و برای رهایی ازین وضعیت نیاز به همفکری و مشاوره دارند تا نکات مورد نیازشون رو دریافت کنند و با قدرت به مسیر تعالی خودشون ادامه بدن.

این داستان در مورد یکی از حسابداران این سرزمین هست که مثل خیلی حسابدارهای دیگه با زحمت و تلاش و به قولی کلی خاک خوری برای موفقیت میجنگه ولی در دل این جنگ موارد زیادی اونو برای رسیدن به اهدافش دلسرد و رنجیده میکنه.

ما در گروه مشاوران جوان شرکت ما تلاش کردیم که باز به جای بی تفاوت بودن،تاثیر گذاری رو انتخاب کنیم و آنچه که از تجربیات و دانشی که داشتیم رو به ایشان انتقال بدیم که ثمره و نتیجه این اتفاق خوب به یکی دیگه از ماجراهای شرکت ما با نام دانش سرنوشت ساز تبدیل شد که با افتخار خدمت شما همراهان جان تقدیم میکنم.

ماجرای ما دانش سرنوشت ساز

صبح چهارشنبه سوم بهمن ماه 1397 یکی از کارفرماها و مشتریان خوب شرکت ما در حوزه انبارداری به همراه خانمی به دفتر شرکت مراجعه کردند.

به محضی که متوجه حضورشون شدم به استقبالشون رفتم تا سلام و احوالپرسی باهاشون داشته باشم.بعد از خوش و بش صمیمانه ای که با هم داشتیم ایشان رو به من کرد و گفت آقای علیایی عزیز مریم جان خواهرزاده من در حال حاضر حسابداری یک سیلوی گندم هستند،دیشب در مورد بعضی از مسائل و مشکلات که در فضای کار حسابداری داشت از من مشورت خواست که ترجیح دادم علاوه بر صحبتهایی که با هم داشتیم با شما که در امور اجرایی و آموزشی حسابداری فعالیت دارید هم مشورتی داشته باشه.

من هم از شنیدن این موضوع خوشحال شدم و استقبال کردم و با دعوت مریم خانوم به اتاق مشاوره چالش اول صبح امروز رو آغاز کردم.

برای اینکه بتونم مشاوره خوبی ارائه کنم باید از دغدغه اصلی ذهن مریم خانوم با خبر میشدم،برای همین ابتدا ازشون پرسیدم دلیل اصلی حضورشون در جلسه مشاوره امروز چی بوده که پاسخ دادند حضور امروزم دلایل مختلفی داره ولی مشکلاتی که پیرامون امور مالیاتی بین بنده و مدیر مالی مجموعه ایجاد شده و تبعات اصلی اون هم گریبانگیر مدیریت سیلوی گندم شده و همچنین نیاز به آموزش دیدن در این حرفه از دلایل مهم حضورم در جلسه مشاوره امروز هست.

دلایلی که ذکر شد در مرحله اول راه کاری نداشت چراکه باید مواردی که باعث رنجش و بروز مشکلات شده شناسایی و بررسی می‌شد تا در مرحله بعد اگر اقدامی نیاز بود ارائه می‌شد برای همین تلاش کردم تا اطلاعات بیشتری در حوزه کاری ایشان به دست بیارم که در ادامه مریم خانوم هم جواب خوب و کاملی ارائه دادند:

 دو سالی هست که امور حسابداری یک واحد اقتصادی تحت عنوان سیلوی گندم رو انجام میدم،روزی که به عنوان کمک حسابدار استخدام شدم وظایف خیلی کمی داشتم و فقط تکالیف و امور  روزانه حسابداری مثل ثبت فاکتورهای خرید و فروش و صدور اسناد حسابداری به عهده من بود ولی به مرور زمان و وظایف بیشتری مثل ارسال لیست بیمه ماهانه،ارسال لیست مالیات حقوق ماهانه،ارسال اظهارنامه ارزش افزوده فصلی، ارسال گزارش معاملات فصلی هم به من سپرده شد.

 من که تا اینجای صحبت‌های ایشان مشکلی نمی دیدم رو به سمتشان کردم و گفتم: اتفاقاً خیلی عالی و فوق العاده پیشرفتید و میشه گفت بیشتر تکالیف مالیاتی را هم یاد گرفتید ولی از اونجایی که یکی از سؤالات اصلی در مورد ارتباطتون با مدیر مالی بوده لطفاً در مورد این موضوع بیشتر توضیح بدید:

مریم خانوم نگاهی به بالا انداخت و آنچه که در ذهنش داشت روی مروری کرد و گفت: مدیر مالی سیلوی گندم هر ماه،یک بار شاید هم کمتر برای کنترل عبور مراجعه می‌کنند ولی عملاً تمامی امور مالی توسط من انجام میشه.

 در مواردی که نیاز به آموزش دارم برخورد جدی و مستبدانه ای دارند و میگن من مدرس آموزشی نیستم و راحت بگم وقتی که وارد سازمان میشن استرس و اضطراب شدیدی به من وارد میشه که تمرکزم رو از دست میدم و در زمان حضور مدیر مالی هیچ کاری رو نمیتونم به خوبی انجام بدم.

مشکلات به اینجا ختم نمیشه،سال گذشته وقتی داشتیم اظهارنامه ارزش افزوده رو ارسال می کردیم مشاهده کردم که یکی از قوانین مربوط به سیلوی گندم در اظهارنامه ارزش افزوده اعمال نشده و موجب شده تا اعداد و ارقام متفاوتی در اظهارنامه ارزش افزوده ثبت بشه،من که از این قانون خبر داشتم به ایشان گفتم با توجه به قوانین شغلی ما این اظهارنامه باید اصلاح بشه ولی متاسفانه باز با برخورد منفی ایشان مواجه شدم و به همین دلیل این موضوع رو رها کردم!

حالا در سال جاری بعد از رسیدگی هایی که سازمان ارزش افزوده داشت ایرادی که قبلاً هم مطرح کرده بودم و اصلاح نشد باعث جرائم 6 میلیارد ریالی به سیلوی گندم شد البته ایشان این مورد رو نمی پذیرفت که خوشبختانه یکی از همکارانی که شاهد این موضوع بود نسبت به مسائلی که اتفاق افتاده بود شفاف‌سازی کرد و من هم از این موضوع تبرئه شدم حالا هم به دنبال این هستم که بتونم نقاط ضعف و ایراداتم رو به همراه راهکارهای اون پیدا کنم تا بتونم برای آینده شغلی خودم برنامه ریزی کنم.

شنیدن صحبت‌های مریم خانوم حسابی ذهن من رو درگیر کرده بود و واقعاً من رو به چالش جدیدی انداخته بود از اونجایی که این مسائل خیلی مهم بود و نکات زیادی داشت رو به ایشون کردم و گفتم:

 در شرکت ما بیشتر،مشاوره و همفکری توسط گروه مشاوران جوان انجام میشه که اگه دوست داشته باشید با دعوت بقیه همکاران شرکت ما بتونیم نظراتمون رو به شما انتقال بدیم تا در نتیجه مشاوره خوب و مفیدی رو به شما ارائه بدیم.

 با موفقیت ایشان فاطمه،آیدین،آرزو و محمد رو به اتاق مشاوره دعوت کردم و با انتقال اطلاعاتی که مریم خانوم در اختیارم قرار داده بود به مشاوران جوان ، آماده دریافت نظرات شدیم.

آیدین که با شنیدن صحبت های من برای به اشتراک گذاشتن نظرش بی‌تابی می‌کرد به محض تمام شدن صحبت‌های من گفت:

 رها نکردن و وابستگی به جایگاه فعلی

خیلی از دوستان حسابدارم رو میبینم که سال‌هاست در شرکتهای مختلف به انجام امور مالی و حسابداری مشغول هستند در سال‌های اول از سمت کمک حسابدار شروع میکنند رشد می‌کنند و بعد از اینکه به یک حسابدار که تقریباً تمامی امور یک سازمان رو انجام میده تبدیل شدند دیگه به هیچ وجه به تغییر جایگاهشون حتی فکر هم نمی کنند؟!

 تعداد کمی از افراد هستند که این کار رو انجام میدن و خودشان رو از جایگاه فعلی رها می کنند، در صورتی که طی این سالها تجربه امور حسابداری میتونستن از شخص دیگری در جایگاه خودشان استفاده کنند و وظایف انجام اموری که مدیر مالی انجام می‌داد رو خودشون به عهده بگیرند.

این نکته رو هم بگم که این رهایی هم به نفع سازمان هست  هم برای شخصی دیگری که نیاز ورود به بازار کار حسابداری داشت فرصت فوق العاده ای برای شروع کار بود و هم برای حسابداری که(مریم خانوم) دو سال با تمامی امور یک سازمان آشنا شده بود بهترین زمان برای رهایی از حسابداری و قدم گذاشتن به دنیای سرپرستی یا مدیریت امور مالی یک سازمان بود.

فاطمه که هنگام صحبت آیدین به نشان تایید سرش رو تکون میداد در ادامه صحبت‌های آیدین را تایید کرد و گفت :

داشتن ترس و نداشتن اعتماد به نفس

 وقتی که آدم از تغییر میترسه و با توجه به اینکه توانایی های فراوانی در وجودش نهفته اعتماد به نفس انجام اموری فراتر از اموری که الان در جایگاه فعلی انجام میده رو نداره، این باعث میشه نتونه به رهایی برسه!

 نمیشه کتمان کرد ترس و تهدید همیشه وجود داره ولی نباید اجازه بدیم که ترس ها به ما غلبه کنه!!!

یادمه روزی که برای مصاحبه کارآموزی حسابداری می‌خواستم اقدام کنم کلی ترس داشتم:

  • نکنه برم و نتونم کاری انجام بدم
  •  نکنه اشتباهات مالی و حسابداری دردسرساز داشته باشم

و کلی از ترس های دیگه،تا اینکه خیلی اتفاقی جمله ای از رابرت کیوساکی منو بیدار کرد:

بازندگان کسانی هستند که از باختن ترس دارند

 از اون روز بدون اینکه ترسی از نتایج داشته باشم کارهای مالی رو انجام میدم و تلاش می کنم رو به جلو حرکت کنم و همین باعث شد که از کارآموزی حسابداری به حسابدار و بعد از اون به سرپرست واحد مالی و در حال حاضر مدیر داخلی شرکت بشم و این نتایج رو مدیون غلبه بر ترس و ایجاد اعتماد به نفس در وجود خودم میدونم.

 صحبت‌های فاطمه انقدر تاثیرگذار بود که بعد از تمام شدن صحبت‌هاش همگی برای تحسین این روحیه مبارز و قوی براش دست زدیم.

 در ادامه محمد که مدتهاست در حوزه آموزش حسابداری هم تلاش می کنه رو به سمت ما کرد و گفت در تکمیل صحبت هاتون باید بگم:

معجون آموزش بر هر درد بی درمان دواست

آموزش ترس ها رو از بین میبره و اعتماد به نفس رو بهتون هدیه میده

یکی از معضلاتی که وجود داره اینه که ما احساس می‌کنیم آموزش فقط محدود به دوران تحصیلی از ابتدایی تا دانشگاه هست و بعد از اینکه وارد حوزه تخصصی کاری شدیم دیگه نیازی به آموزش دیدن نداریم ولی من اعتقاد دارم برعکس زمانی که وارد هر حرفه و تخصصی شدید نه تنها با آموزشهای مرتبط مهارت خودتون رو در اون تخصص افزایش بدید بلکه با آموزشهای غیر مرتبط نسبت به سایر رقبا و همکارانتون مزیت رقابتی پیدا کنید.

مثلاً یک حسابدار بعد از ورود به بازار کار حسابداری با شرکت در دوره های مختلفی مثل دوره ی جامع ارسال معاملات فصلی یا دوره ی جادوی محاسبه حق بیمه دانش تخصصی خودش رو افزایش میده و با شرکت در دوره مهارتهای کامپیوتری یا مهارتهای ارتباطی مثل فن بیان نسبت به سایر همکارانش مزیت رقابتی پیدا میکنه.

 شما طی دوران تحصیلات دانشگاهی آموزش هایی رو دیدید که شرایط و دانش اولیه حسابداری رو داشته باشید،تازه بعد از ورود به بازار کار حسابداری  با هر چالش تخصصی حسابداری و چالش های عمومی نیاز به آموزش رو حس میکنید و برای آموزش دیدن قدم برمیدارید.

 البته منظور این نیست که هر چالشی که در فضای کار حسابداری داشتید نیاز به شرکت در دوره آموزشی خاصی داره خیلی مواقع فقط با مقداری مطالعه میتونیم دانش خودمون رو بالا ببریم و شرایط شغلی خودمون رو بهبود و حتی ارتقا بدیم ولی گاهی مواقع برای جهش بیشتر و بهتر نیاز داریم با شرکت در کارگاههای آموزش تخصصی حسابداری،مالی،مالیاتی و سایر مهارتهای مرتبط با شغلمون آموزش ببینیم.

مثلاً اگر مریم خانوم در یک دوره تخصصی پرورش مدیر مالی شرکت می‌کرد اطلاعات و دانشی که در این دوره به دست می آورد باعث می‌شد بهتر به ترس ها غلبه کنه و اعتماد به نفس خودش رو بالا ببره چه بسا که تاییدیه هم دریافت می‌کرد که من دانش تخصصی لازم برای هدایت یک سازمان سمت مدیر مالی رو دارم و پیدا کردن این جواب یک برگ برنده برای ایشان بود که با قیمت شرکت در یک دوره پرورش مدیر مالی بدست اومده بود.

شرکت در یک دوره آموزشی علاوه بر رشد آموزشی باعث ایجاد ارتباطات گسترده ای در حوزه حسابداری با سایر همکاران و مدرسین آموزش حسابداری  رو هم ایجاد می کرد که چه بسا این امر باعث همکاری بیشتر در آینده می‌شد.

جلسه مشاوره خیلی گرم و دلچسب بود از چهره مریم خانوم مشخص بود که برای شنیدن ادامه نظرات کاملاً مشتاق هست و من هم برای اینکه این فضای خوب و پویا از بین نره باید تلاش می کردم که همین روند ادامه پیدا کنه برای همین آرزو رو که طی این جلسه سراپا گوش بود و خودش هم از نکات استفاده می کرد رو به ارائه نظر و بازخورد خودش دعوت کردم.

عدم سیستم سازی در انجام امور مالی و مالیاتی

آرزو هم مکث کوتاهی کرد و گفت در مورد نکات مختلفی که به رشد شخصی حسابدار کمک میکنه صحبت کردید ولی یکی از مشکلاتی که برای مریم خانوم در همکاری با مدیر مالی مجموعه اتفاق افتاده بود این بود که برای انجام اموری از مدیر مالی تاییدیه دریافت کرده بودند ولی زمانی که این اقدامات تبعات مالیاتی برای سازمان به وجود آورده بود هر دو به تعارض خورده بودند و عملاً سندی برای اثبات گفته های هر دو شخص وجود نداشت!!!

یکی از عوامل مهم بروز این اشتباهات عدم سیستم سازی در انجام امور حسابداری و امور مالیاتی این سازمان هست که باید توسط حسابدار،مدیر مالی یا مدیر سازمان ایجاد می‌شد مثلاً برای انجام فرآیند مثل اظهارنامه ارزش افزوده فرمی تنظیم می‌شد که اعداد و ارقام مربوط به خرید،فروش،صادرات،واردات و ...،مسئول ثبت کننده اظهارنامه ارزش افزوده در سامانه،مسئول تایید کننده گزارش ارسالی به سازمان ارزش افزوده و تایید مدیریت سازمان نسبت به کنترل ارقام و اطلاعات موجود در گزارش ارزش افزوده و سایر تاییدیه‌های لازم ثبت و بایگانی می‌شد.

اگر این سیستم سازی جهت فرآیند ارسال اظهارنامه ارزش افزوده انجام می‌شد در زمان بروز چنین مشکلاتی بدون نیاز به بحث و دعوت شاهد با مراجعه به بایگانی سازمان و کنترل فرم‌های مربوطه پاسخ مربوط به سوالات ارائه می‌شد و در نهایت باید گفت این مشکلات در بسیاری از سازمانها بین حسابدار،مدیر مالی یا مدیر ایجاد میشه که با سیستم سازی برای هر فرآیند قابل حل هست.

مریم خانوم به شنیدن صحبت‌های آرزو رو به من کرد و گفت هر کدام از مشاوران جوان شرکت ما چقدر عالی با نظرات متفاوت تقریباً به تمامی سوالات من پاسخ دادند ولی هنوز خودتون نظری ندادید البته آقای علیایی از چهرتون مشخصه که یه چیزایی تو ذهنتون دارید!!!

از بین بردن انتظارات غیر سازنده

 رو به سمت مریم خانوم کردم و گفتم دقیقا همینطوره بین حرفهات گفتی مدیر مالی تمایلی به آموزش دادن نداشت و از این موضوع ناراحت بودی.

از قدیم شنیدیم آموزش زکات علمی هست که داریم در اینکه اون مدیر مالی می‌تونست تجربیاتش رو از طریق آموزش انتقال بده شکی نیست ولی باید بدونی این به هر دلیلی مثل:

  • من حوصله آموزش دادن ندارم
  •  بره بیرون پول بده یاد بگیره تا قدرشو بدونه
  • اگر الان بخوام یاد بدم فردا برای خودم هم پررو بازی در میاره
  • چه کاریه یاد بدم نون خودم رو آجر کنم
  • فعلاً خیلی زوده یاد بگیره من خودم سال‌ها خاک خوری کردم تا یاد بگیرم

و کلی از دلایل دیگه تصمیم اون مدیر مالی بوده و باید برای هر حسابداری که کنار مدیر خودش کار میکنه قابل احترام باشه.

 من نظرم این هست که اغلب مواقع انتظارات،غیرسازنده هست،چرا که وقتی برآورده نمیشه روابط من رو با طرف مقابل سرد میکنه یا کلاً از بین میبره،اتفاقاً زمانی که برعکس انتظاری در ذهنمون ایجاد نکنیم و مطالبی رو از طرف مقابل مثل همکار واحد حسابداری یا مدیر مالی یاد بگیریم این امر برامون شگفت انگیز و به اندازه دریافت یک هدیه خوشحالمون میکنه در نتیجه این نوع نگرش به ما کمک میکنه حال خوب تری داشته باشیم و همکاری بهتری رو تجربه کنیم.

نتیجه ماجرا

مریم خانوم بعد از اتمام صحبت های من رو به سمت همکاران شرکت ما کرد و گفت:خیلی خوشحالم از اینکه چالش کاری من باعث شد هم دوستان جدید و هم تجربیات جدیدی به دست بیارم و حالا تصمیم دارم به محیط کارم برگردم و با آرامش به عملیات حسابداری ادامه بدم و برای رسیدن به اهدافم بجنگم و تلاش کنم،در ضمن اینم بهتون بگم که یکی از برنامه های آیندم این هست که برای پیشرفت بهتر آموزش ببینم

و با شرکت در دوره مدیر مالی با مهارت های اولیه یک مدیر مالی که باید بلد باشه آشنا بشم و از الان خودم رو در جایگاه مدیر مالی تصور می کنم و ازتون میخوام یه قولی بهم بدید:

اگر نظرات و راهنمایی های دیگه ای که بتونه به من و سایر حسابدارانی که در جایگاه امروز و دیروز من هستند کمک کنه دارید حتما با من به اشتراک بگذارید.

حالا از شما همراهان عزیز ماجراهای شرکت ما درخواست داریم نظرات و پیشنهادات ارزشمندتون رو در مورد این موضوع با سایر حسابداران به اشتراک بگذارید.

 راستی به ماجرای این قسمت ما چه نمره ای میدید؟!

 

منتظر دریافت نظرات شما هستیم
بهمون نظر بدید

مطمئن باشید که نظرات شما بسیار دقیق مطالعه خواهد شد و به آن پاسخ خواهیم داد ، هر نظری که برای ما می نویسید قوت قلبی برای حال ما خواهد بود

captcha Refresh

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 1

آخرین دانلود های رایگان

آخرین محصولات

مطالب مرتبط