این مطلب را به دوست خود ارسال کنید

اطلاعات شما نزد هدفکار کاملا محفوظ می باشد

ماجرای ریشه ی خشکیده

ماجرای ریشه ی خشکیده
چکیده این مطلب : انتشار : 1397/05/06 0 نظر

ریشه ی خشکیده ماجرایی دیگر از ماجراهای شرکت ماست که به این موضوع میپردازه:افراد بی انگیزه و بی هدف،افرادی که با صداقت کار و زندگی نمیکنن همچون گیاهی هستند که هیچ رشدی نمی کنند.

اگر آب،آفتاب و خاک هم در بهترین شرایط باشه باز اون گیاه رشد نمیکنه.اگر خاکش رو جابجا کنید باز هم رشد نخواهد کرد.خوندن داستان امروز بهتون کمک میکنه شما هم ریشه های خشکیده ای که کنارتون قرار داره رو شناسایی کنید.

با ما هدفکار بمانید.wink

ماجراهای شرکت ما از کجا شروع شد؟

من به همراه دوتا از همکارانم آیدین و فاطمه که دوستای خوب منم هستند در واحد حسابداری شرکت هدفکار مشغول به کار هستیم.

ما سعی می کنیم به همدیگه و سایر دوستانمون همفکری بدیم و تو تصمیم گیری یا انجام کارها کمکشون کنیم.

هر روز ما پر از ماجراهایی جالب و هیجان انگیزه که ممکنه برای همه پیش بیاد ولی واکنش من و دوستام نسبت به اونا عادی نیست و نسبت به هیچکدوم ازین ماجراها بی تفاوت رد نمیشیم و با هدفکار فکر کردن و تلاش به نتیجه مطلوبی هم می رسیم،جالبه بدونید گاهی وقتا تو اوج سختی برامون خیلی ام لذت بخشه.

ماجراهای شرکت ما، ماجرای انتقال و اشتراک گذاشتن  تجربیات ما به صورت کاملا رایگان برای مخاطبین عزیز هدفکار و هدف داره.

اگر شما هم هدفکاری هستید ماجراهای شرکت ما هدفکار رو از دست ندید و با کلی سوژه و تجربه کاربردی ما سهیم بشید.

لحظه هاتون پراز اتفاقای خوب

علی اکبر علیایی


هدف ماجرا

دوستان عزیزم این ماجرا هم مثل تمامی ماجراهای شرکت ما یک هدف واحد رو دنبال میکنه: همکاری ،مشارکت و مسئولیت پذیری در تصمیم گیری ها و انجام امور گروهی

آیا تا بحال به گروههای ارکستر سمفونیک دقت کردید،پس حتماً متوجه شدید هر کسی ساز خودش رو میزنه ولی نت مشترک بین گروه موسیقی اجرا میشه.

در این زمان هست که شما موسیقی زیبایی رو میشنوید.

حالا فرض کنید که هرکسی نت دلخواه خودش رو با ساز مختص خودش بزنه.

مثلاً یک شخص با ساز ویالون نت موسیقی سلطان قلبها رو بنوازه و دیگری با سنتور نت موسیقی ای ایران رو بزنه؟!!!

درسته هر دو موسیقی های زیبایی هستند ولی ترکیب این دو در یک گروه باعث میشه نه تنها شنونده بلکه موزیسین خودش هم از موسیقی لذت نبره...

کار و زندگی هم دقیقاً از چنین اصول و ریتمی پیروی میکنند،اگر به هر دلیل نتونیم با ریتم اونها خودمون رو تنظیم کنیم باعث میشیم عملکرد یک گروه زیر سؤال بره.در شرکت ما چنین چالشی رو تجربه کردیم،که در این ماجرا کامل بهش پرداختیم و مثل همیشه با همکاران شرکت ما این چالش رو نتیجه گیری و به زونکن تجربیاتمون پیوست کردیم.

ماجرای ما ریشه ی خشکیده

اوایل سال قبل بود که در شرکت ما برای جذب پرسنل برای سمت مسئول اداری آگهی رو به ثبت رسوندیم.

چند روزی گذشت ولی نتونستیم فرد مورد نظرمون رو گزینش کنیم چرا که بیشتر افرادی که برای گزینش به شرکت ما تشریف می آوردند،وظایفی که ما از یک مسئول اداری انتظار داشتیم رو خیلی خطیر و مسئولانه میدونستند و به گفته خودشون اونا یک منشی بودند تا یک مسئول اداری،چرا که ما انتظار داشتیم اون فرد به تمام اموری که در یک واحد اداری اتفاق میفته مسلط باشه و بتونه کنترل و مدیریت کنه نه اینکه فقط تلفنچی یک شرکت باشه.

یک روز که زمان صرف ناهار با همکاران دور هم بودیم محمد گفت بچه ها می خوام در رابطه با انتخاب و گزینش مسئول اداری پیشنهادی بدم چند وقتی هست که یک خانم خانه دار که به دلیل مشکلات مالی و خانوادگی و پیدا نکردن کار کمی افسرده شده و به همسر من در کارهای منزل کمک می کنه به دنبال کار میگرده و برای شروع کار خیلی هم انگیزه داره،راستش من به این موضوع فکر کردم که نه تنها می‌تونیم با یک مقدار آموزش از توانایی هاش استفاده کنیم بلکه می‌تونیم در کنار فضای ایجاد اشتغال کلی هم تاثیرگذار باشیم و تلاش کنیم در این فضای کار هم به درآمد برسه و هم حال درونی خوبی هم پیدا کنه.

با شنیدن صحبت‌های محمد حس و انرژی مثبتی دریافت کردم و گفتم پس با این فکر می خوای یک تیر و چند نشان بزنی

  • ایجاد اشتغال
  • درآمدزایی یا همون ماهیگیری یاد دادن به جای ماهی دادن
  •  تاثیرگذاری و انتقال حال خوب
  • بالا بردن مهارت و تخصص با ایجاد فضایی آموزشی

محمد ادامه داد دقیقاً همینه ولی عملی شدن این ایده اول به نظر همگی شما و دوم به تلاش و پشتکار اون فرد بستگی داره.

چندروزی ازین صحبت گذشت و در نهایت طبق رویه شرکت ما که انتخاب پرسنل به نظرات و بررسی همکاران بستگی داره پس از گذراندن مصاحبه و چندروز به صورت آزمایشی اون خانم وارد شرکت ما شد.

اوایل فوق العاده خوب تلاش میکرد و همکاران شرکت ما هم مشتاقانه در جهت رشد و آموزش،از معرفی کتاب،آموزش تخصصی تا تجربیات شخصی خودشون رو در اختیارش قرار میدادند.

یادم میاد اولین کتابی که محمد برای ایجاد حال خوب و تاثیر گذاری به ایشان داد راز شاد زیستن بود.

این همکاری ادامه داشت ولی هر چه جلوتر می رفتیم نتیجه و بازخوردی دریافت نمی کردیم.

  • آمار اشتباهات،حواس پرتی ها و بی توجهی ها توسط خیلی بالا بود
  • روحیه قدردانی و تحسین در ازای این همه محبت همکاران به هیچ وجه وجود نداشت
  • آمار بی نظمی و بی دقتی بسیار بالا رفته بود

بارها همکاران شرکت ما اعلام کرده بودند که کار با ایشان عملاً بی‌نتیجه است

تا اینکه چند روزی خبری از اون خانم نشد، نه تنها به شرکت ما نیومد بلکه تلفن شخصی خودش رو هم پاسخ نمی داد .

بعد از چند روز غیبت با چهره اندوهگین و چشمای ورم کرده از گریه وارد شرکت شد وقتی دلیلش رو ازش جویا شدیم برامون داستان تصادف خواهرش به همراه فرزندانش رو در یکی از اتوبانهای تهران تعریف کرد که طی این تصادف خواهرزاده خودش رو از دست داده و تلفات مالی زیادی هم براشون ایجاد شده،با شنیدن این خبر همگی ناراحت شدیم،در حدی که با خانواده های خودمون هم این اتفاق ناخوشایند رو مطرح کردیم و احساس همدردی کردیم.برای ما خیلی مهم بود که در چنین روزهایی کنار همکارمون باشیم و باهاش احساس همدردی کنیم ولی در مقابل با مقاومت سرسختانه ایشان مواجه میشدیم،حتی اجازه نداد کسی برای مراسم ختم و یا بیمارستان کنارش باشه.

رفتارهای مشکوک و  ادامه پیدا کردن غیبتها و نداشتن راندمان کاری باعث شد همکاران شرکت ما جلسه ای رو ترتیب بدن تا بابت همکاری با این خانم تصمیم گیری کنیم.

ما در شرکت ما برای همه تصمیم‌ها مشارکت می‌کنیم همانطور که انتخاب و گزینش به نظر همکاران شرکت ما انجام شده بود حالا ادامه همکاری و یا قطع همکاری هم به نظر سایر همکاران بستگی داشت.

طی جلسه‌ای که داشتیم نظر همه همکاران این بود که ادامه همکاری با ایشان به دلایلی که بعدا براتون میگم اصلاً میسر نیست ولی با این حال یک فرصت دیگه بهش میدیم و اون هم با این شرط که برای ادامه ی همکاری مدارکی رو ارائه بده که تمامی مشکلات اعم از تصادف و فوت و ... رو تایید کنه.

خیلی زود ایشان رو به جلسمون دعوت کردیم تا این موضوع رو باهاش مطرح کنیم.

وقتی بهش گفتم ناراحت نباش ما برای تو یک فرصت بازگشت گذاشتیم حسابی ذوق کرد و به مبلی که نشسته بود تکیه داد و گوشیش رو روی میز قرار داد و با اعتماد به نفس گفت:

 من از امروز دیگه هیچ خطا و اشتباهی نمی کنم خیالتون راحت...

من هم به مبل تکیه دادم و پای راستم رو انداختم روی پای چپم و در پاسخ گفتم: همه همکاران به یک شرط قبول کردند که تو به شرکت برگردی و اون شرط هم اینه که برای تمامی ادعاهایی که داشتی سند و مدرکی ارائه کنی.

 برای تصادف خواهرت،فوت خواهر زاده و غیبتهایی که به این دلیل داشتی...

هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم رنگ ار رخسارش پرید

انگار آب یخ ریخته شده بود رو سرش،با صدایی آروم گفت:نمیشه این شرط رو بردارید؟

رو به سمت همکارها کردم و گفتم بچه ها میتونید این شرط رو بردارید؟!

 همگی به اتفاق گفتند نه.به ایشان نگاهی انداختم و گفتم:نکنه تا الان همه ی حرف هایی که زدی دروغ بوده؟!!!!

 سرش رو به سمت پایین برد و گفت شما فرض کنید دروغ بوده به خدا مجبور بودم دروغ بگم...

حسابی جا خورده بودیم محمد که با شنیدن این حرف فریاد می زد که ما همه تلاشمون را برای کمک به تو کردیم،با اعتبار من بازی کردی!دیگه چرا با احساسات این بچه‌ها بازی کردی؟حرفی برای گفتن نداشت بقیه بچه ها هم انقدر از شنیدن این موضوع ناراحت بودند که حتی کلامی باهاش حرف نزدن و خودش کیفشو برداشت و آروم و بی صدا از شرکت ما رفت...چند روز بعد متوجه شدیم از بعضی همسایه ها با مطرح کردن شرایط سخت و این حرفها کلی پول قرض گرفته و قسمشون داده که به هیچکدام از همکارا هم اطلاعی ندن...

نتیجه ی ماجرا

روزی که از همکاران شرکت مانظراتشون رو برای ادامه همکاری و قطع همکاری با ایشون خواسته بودم هر کدام داخل یه برگه شناخت و تجربه هاشون از همکارشون رو برام نوشته بودند که خوندن نظراتشون میتونه براتون جالب باشه و تو همکاری شما در شرکتتون بهتون کمک کنه

1-بیان مسائل و مشکلات شخصی(لحظه به لحظه)در محیط کار

فاطمه که از همان روزهای ابتدایی مسئول آموزش امور اداری به ایشان بود نظرش این بود بزرگترین مشکل اون این بود که مشکلات و دغدغه‌های زندگیش رو لحظه به لحظه با همه مطرح می‌کرد.

فاطمه نوشته بود اوایل به دلیل اینکه شناخت زیادی نسبت بهش نداشتیم تلاش می‌کردیم باهاش همدردی کنیم و براش دنبال راهکار باشیم.

خوب یکی از وظایف ما همکاران اینه،در زمانی که همکارمون مشکلی داره بهش کمک کنیم ولی با پدیده ای روبرو بودیم که لحظه به لحظه مشکلات رو با خودش و دیگران مطرح می‌کرد و به نحوی براش به عنوان یک عادت غلط تبدیل شده بود و راستش آخرش هم نفهمیدیم که آیا این مشکلات رو واقعاً تو زندگی داره یا نه.

2-عدم تغییر و مقاومت در برابر رشد شخصی،اجتماعی و کاری

 آرزو به عنوان شخصی که تلاش‌های زیادی برای بالا بردن مهارت های ارتباطی از جمله ارتباط با مشتریان و همکاران برای ایشان داشت از عدم تغییر و مقاومت در برابر رشد اون صحبت کرده بود.از اینکه

  • شنونده خوبی نبود
  • همیشه زمان و آموزش به جای گوش کردن صحبت می کرد
  • نظم دریافت اطلاعات و یادگیری خودش رو به هم میزد
  • ذهنش هنگام آموزش در دنیای دیگری بود یعنی اینکه جسم حضور فیزیکی داشت ولی فکر در فضا و مکان دیگری بود
  • برای هر کاری باید بارها یک آموزش رو براش تکرار می‌کردیم

3-به دنبال ترحم و دلسوزی بودن

به یکی دیگر از عادت های غلط آیدین اشاره کرد،اینکه تلاش کنید دیگران ضعف های کاری که با عدم تغییر و رشد خودت به وجود اومده رو نادیده بگیرند و با فضایی که ایجاد می کنی،حس ترحم و دلسوزی دریافت کنی تا خطاها نادیده تلقی بشه.

 بارها پیش آمده بود که در جمعی که همه شاد بودن اون خودش رو از جمع به دور میکرد و تنها میموند تا نگاه دیگران رو به خودش جلب کنه.

4-عدم مسئولیت پذیری و تعهد

محمد به یکی از مهمترین دلایل اشاره کرد عدم مسئولیت‌پذیری

محمد نظرش این بود که طی این بازه زمانی بلندمدت که به یک سال هم رسید،ایشان مسئولیت پذیری و تعهد رو یاد نگرفت.

متاسفانه مسئولیت انجام کارها و وظایف خودش را به عهده نگرفت که این عدم مسئولیت‌پذیری باعث ایجاد اختلال در فضای زندگیش هم شده بود.

5-وجود یکرنگی در شرکت ما و متمایز شدن دو رنگی

دلم نیومد نظر خودم رو در این اتفاق بیان نکنم.سالهاست در کنار همکاران شرکت ما تلاش کردیم فضایی صمیمی و یکرنگ ایجاد کنیم.

زمانی که همه با صداقت کنار هم کار و زندگی می‌کنند کسی که با دروغ و عدم داشتن صداقت باشه در این جمع متمایز میشه و اگر تلاشی برای تغییر و رشد خودش نکنه فقط اونه که باید از اونجا خداحافظی کنه.

 برای یه باغبون کندن ریشه ای که خشک شده و ارتباطش رو با خاک و آب و آفتاب از دست داده خوشایند نیست ولی بهترین و درست ترین کاره ممکن هست...

نظر شما در مورد این ماجرا

مخاطبین عزیز گروه آموزشی هدفکار

  • شما نسبت به ماجرای ریشه ی خشکیده چه نظری دارید؟
  • آیا در زندگی شخصی،محیط کار،تحصیل یا اجتماع چنین مسائلی رو تجربه کردید؟
  • به نظر شما دروغگویی،عدم تعهد،عدم شفافیت چقدر میتونه در زندگی ما تاثیر بزاره؟
  • وقتی که اطرافیان با ما برد برد همقدم هستند دلیلی داره خودمون و اونها رو با کارهامون آزار بدیم؟
  • اگر شما به جای همکاران شرکت ما بودید برخورد و تصمیمتون چی بود؟؟؟؟

نظرات شما هم برای ما و هم برای سایر مخاطبین گروه آموزشی هدفکار میتونه تاثیر گذار باشه.

همین الان نظر و دیدگاهتون رو نسبت به این موضوع در سایت گروه آموزشی هدفکار زیر همین ماجرا به اشتراک بگذارید.

منتظر دریافت نظرات شما هستیم
بهمون نظر بدید

مطمئن باشید که نظرات شما بسیار دقیق مطالعه خواهد شد و به آن پاسخ خواهیم داد ، هر نظری که برای ما می نویسید قوت قلبی برای حال ما خواهد بود

captcha Refresh

به این مطلب امتیاز دهید

تعداد کل امتیازات این مطلب 1

آخرین دانلود های رایگان

آخرین محصولات

مطالب مرتبط